این آن چیزیست که مدام فراموش می کنم
و رفتن
مانند جریانیست
که آنچه وابسته و پیوسته را می رباید
و هر چه ساخته و پرداخته را ویران می کند
این آن چیزیست که مدام فراموش می کنم
و رفتن
مانند جریانیست
که آنچه وابسته و پیوسته را می رباید
و هر چه ساخته و پرداخته را ویران می کند
کسی نمی داند
چقدر خویشتن دار بودن
دشوار است!
کسی نمی داند ...
بزرگ می بینند
و اهداف بزرگ دارند
اگر بنابود شکستن حرمت
مانع اهداف بزرگ آنان باشد
پیامبر (ص)اول کسی بود که
پس از طائف و ...
صحنه رسالت را ترک می کرد !
یا وقتی خانه ی امیر المونین را آتش زدند
امامتش را کنار می گذاشت !
اگر امام حسین در فکر آبرو بود
به کربلا نمی رفت
و زن و فرزند را با خود نمی برد
دقیق تر نگاه کنیم
چیز دیگری اصل است !
هر کجا حیوانی ضعیف و بیمار دیده شود
لاشخورها جمع می شوند
گفته بودم ، جامعه ی ما بیمار است
نیاز به درمان دارد
نه سرکوب و خفقان
بیماری مجال هجوم فرصت طلبهاست
هر کس حقیقتا ایران را دوست دارد
به فکر درمان باشد
حضور صفات متناقض نيست
بلكه وجود صفات در جايگاهي غير واقعي است
اگر خصوصيتهايم
را به جايگاه خود برگردنم
به تعادلي زيبا خواهم رسيد
برای کارهایی که با شور و هیجان انجام می دهند
برای رسومات کهنشان
ارزشهای عمیقشان
عادتهای ریشه دار جامعه شان ، ملامت کرد
اما می شود برای میل شدید به ماندگاری و ثبات
برای فراموش کردن حیات
برای غفلت از انسان
و فرو رفتن در تباهی و انحطاط
هر مردم خفته ای را مذمت کرد
خبرنگاری می پرسید :
چرا اهل کوفه امام زمان خود رانشناختند؟
هر کسی جوابی می داد
به نظرم آمد ، چند عامل در کار بود
اگرچه جهالت و عافیت طلبی مردم نقش آغازکننده و مهمی داشت
اما خباثت گروه قدرت طلب نقش محوری را ایفا می کرد
تا آنجا که رنگ حقیقت را عوض کردند
و کم نبودند کسانی که باور کردند
حسین خارجی و خائن است
که بر علیه آرامش جامعه آشوب نموده
و باید سرکوب شود
چه شباهتهای عجیبی در تاریخ هست !
یاد ابراهیم افتادم
وقتی بتها را شکسته بود
کسی داشت عاشورا را از بالا نگاه می کرد
فکر کردم راستی عاشورا از بالا چه شکلی دارد ؟
دیدم عاشورا موج سیاهی است که از ابتدای دهه
در کوچه ها بلند می شود
نهیب بر می دارد و پیش می رود
آدمها را پر ازاحساس می کند
پر از اشک
پراز بیتابی
و در شام غریبان غریبانه فرو می نشیند
و حسین
این مهمان ده روزه
تنها در سطح زندگی ما پیدا می شود
و ۳۵۵ روز دیگر جایی در عمق و روحمان ندارد
یادش بخیر
حسین امسال هم تمام شد
که قبلا تصویر کرده ام
باوری هستم
که ساخته ام
برای همین
تغییر باورهایم
از من
چیز دیگری خواهد ساخت
تاسوعا
روز بزرگترین تصمیم
و عاشورا
روز بزرگترین عمل
راستی چقدر حسین را زندگی کرده ایم !؟
مردی بود که در یک نیم روز
ابراهیم را به تمامی زندگی کرد
و از مرز او گذشت
كه باور كنم
دست يافتني ست
اي كاش مي توانستم
اشتياقي را كه در تماشاي زيبايي ست
زندگي كنم
تنها متوجه خیر و خوبی شدن کافی نیست
زیرا ، ترازو دو بازو دارد
هرگز درها را به روی بندگان نمی بندد
در بدترین شکستها هم
نا امید نخواهیم شد
و حقیقت این است
که ما باید
او را باور کنیم
نقابهای ماست
وگرنه در ریشه همه یکسانیم
در مقابل آیندگانی که
حیات خود را
بر تاریخ سرزمین خویش بنا می کنند
هیچ بهانه و توجیهی
پذیرفتنی نیست
حتی در بدترین شرایط
نیازمند فرزانگیست
این فرهیختگان هستند
که در آشفته ترین اوضاع
بار متعادل ساختن جامعه را به دوش کشیده اند
و هر چند گمنام
هویت و ارزشها ی جامعه ی خود را
حفظ کرده اند
سفر در تاریخ
در ادبیات
سفر در اندیشه های پیشین
و در آخر آن را خواهیم یافت !
منتها بعضی سریع تر و بعضی کُند تر
جمعیتی که باید
خود را در میانش پیدا کنم
اما این کافی نیست !
باید آموخته ها را به کار گرفت
خوب که نگاه می کنم
همه ی ما صیاد جان یکدیگریم
منتها محترمانه
که پاهای عریانش را
روی آسفالت سرد خیابان گذاشته بود
تکدّی گری می کرد
به بهای آنکه
سلامتی را
شکر را
و خورسندی را
به یاد رهگذران می آورد
شاخه های خود را نمایان می سازد
نزدیک ترین فرصتها هستند
نه ایدئال ترین فرصتها
مردم از پنجره ی دید من
دیگرانی هستند
که در شرایط خاص خودشان زندگی می کنند
بیشتر آنها را از بالا دیده ام
گاهی جای دیگران بود ن
و تجربه های خاص دیگران را پیدا کردن
چه درد شیرینی دارد !