تبليغاتX
مسافر
+ نوشته شده توسط قاصدك در دوشنبه 2 فروردین1389 و ساعت 11:14 |
کوتاه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط قاصدك در شنبه 29 اسفند1388 و ساعت 6:54 |
بهار را می شناسم

بهار که آمد گفت :

"یادت باشد

زندگی در شکوفاییست "

بهار نفس را و حرکت را به من آموخت

بهار بیداری و زندگیم بخشید

بهار فصل خوب خدا است

خدا را شکر

که سالی دیگر گذشت

و روزهایم پر از رنگهای تازه بود

خدا یا !

قلبم را پر از محبتی ساز

که روشنگر حقایق زندگیم باشد

و جانم را لبریز از بیداری کن

تا زیبایی حقیقی حیاتی را که ارزانیم داشته ای ، ببینم

گامهایم را قدرت و توان ببخش

تا استوار قدم بر دارم

دستهایم را بگیر

زیرا عبوری تازه در راه دارم

بگذار تا از شیرینی و حلاوت تازه هایی که ارزانیم می کنی

لبریز شوم

خدایا !

تو آنی که جز خیر و نیکیم نبخشیده ای

تو را شکر می کنم

برای همه ی آنچه دارم

تو را برای معلم

برای عشق

برای بیداری

برای حرکت

و برای نفسهایم

شکر می کنم ...

+ نوشته شده توسط قاصدك در شنبه 29 اسفند1388 و ساعت 6:43 |
وقتی هر روز  نیت خیر ی در دل داشته باشم

بخشهایی از خیر مطلق در من حاضر خواهد بود

+ نوشته شده توسط قاصدك در دوشنبه 24 اسفند1388 و ساعت 9:32 |
هر چقدر هم در مواجهه با چیز های عجیب حیران باشم

نمی توانم تمام زندگی را در حیرت بمانم

زندگی جان دارد و جریان

اما حیرت سکون دارد و سکوت

حیرت جای تفکر است

 جای ماندن نیست

+ نوشته شده توسط قاصدك در شنبه 22 اسفند1388 و ساعت 18:50 |
                          

 

  

+ نوشته شده توسط قاصدك در پنجشنبه 20 اسفند1388 و ساعت 12:24 |
امروز سه تا جوونو دیدم که با لباس حاجی فیروز تو خیابون می رقصیدن

اول تاسف خوردم

که چرا اینا با این سن و قوت باید دست به چنین کاری بزنن

اما بعد دیدم

چقدر زیباست که نونشونو از شاد کردن مردم در میارن

زیباست که به یادم آوردن بهار نزدیک شده

یادم اومد بهار رو دوست دارم

یادم اومد که بهار فصل شکفتن ِ

حالا فرقی نمی کنه

که زمستون داشتیم یا نداشتیم

فقط مهم اینه که بهار رو باور کنیم

یادم اومد هیچ چیز پایدار نیست

و جریان زندگی همه ی داده هایی که میاره با خودش می بره

حتی حادثه ها مهم نیستن

 مهم اینه که کجا ایستادم ؟

چی می خوام ؟

و چه بهره ای از تازه شدن هام می برم ؟

 

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در چهارشنبه 19 اسفند1388 و ساعت 20:40 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط قاصدك در چهارشنبه 19 اسفند1388 و ساعت 8:18 |
درباره ی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط قاصدك در شنبه 15 اسفند1388 و ساعت 14:31 |
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط قاصدك در پنجشنبه 13 اسفند1388 و ساعت 21:7 |
وقتی به خود نگاه می کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط قاصدك در چهارشنبه 12 اسفند1388 و ساعت 15:45 |
امروز فهمیدم

ساده بودنِ کار، به معنای سطحی بودن آن نیست

گاهی سادگی ، پیچیدگیهای عمیقی دارد

چیزی که برای خودم معتبر نباشد

برای دیگران هم معتبر نخواهد بود

بنابر این بهترین راه این است که:

ریشه قوی و محکم باشد

هر چند سطح کوچک و ظریف دیده شود .

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در دوشنبه 10 اسفند1388 و ساعت 19:19 |
خودکاری برای خودم خریدم

این کار به من شادی زیادی داد

شادی زیاد با هزینه ای کم !

چه خوب!

هزینه ی شادیهایم پایین آمده اند

یاد گرفتم

می شود با کمترین هزینه هم شاد شد

+ نوشته شده توسط قاصدك در شنبه 8 اسفند1388 و ساعت 17:55 |
رفته بودم زیر باران

جالب است !

باران را می شود با تمام حواس درک کرد

نیاز به سخن نیست

باران خود گویای زندگسیت ...

+ نوشته شده توسط قاصدك در شنبه 8 اسفند1388 و ساعت 17:53 |
خدایا !

به نامی که مختص توست

به رحمانیّت بی نهایتت

که شامل

تمام جنبه های روشن و تاریک خلقت است

این شعله ی زیبای امید را از من نگیر

نگذار باور کنم

در آن زمان که نه تو را می شناختم

و نه خود را

درونم آشیانه ی هیولا ها شده است

نگذار باور کنم

در جهانی که هر لحظه

از وجود تو ، تازه می شود

نا چیز کوچکی چون من

لیاقت دگرگونی را ندارد

خدایا !

به آرامش نامت

که تعادل هستی است

دلم را آرام کن

و بر همت و توانم

برای پایداری

بیفزا .

 

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در چهارشنبه 5 اسفند1388 و ساعت 23:30 |
هر چیزی بهایی دارد

باید برایش بپردازم

+ نوشته شده توسط قاصدك در چهارشنبه 5 اسفند1388 و ساعت 8:35 |
هر زمانی زبان خود را دارد

کسی که با زمانش رشد نکرده باشد

زبان قابل فهمی برای زمان نخواهد داشت

حال یا باید زبانش را نو کند

یا خاموشی بهتر از حرفهای کهنه و تکراریست

+ نوشته شده توسط قاصدك در دوشنبه 3 اسفند1388 و ساعت 0:38 |
هنوز هم کودکیهایم به سراغم می آید

هنوز گاهی کودکانه فکر می کنم

کودکانه سخن می گویم

کودکانه عکس العمل نشان می دهم

اما می دانم

فرصتی ندارم تا کودکانه آسوده باشم

و کودکانه بازی کنم

حتی برای اندوه های کودکانه ام هم زمان کم دارم

 

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در شنبه 1 اسفند1388 و ساعت 23:33 |
دنبال یک تعریف می گردم

یک ارتباط

ارتباط بین سه نقطه

درد ،  شادمانی ، عقده

روی سه محور عمود بر هم وقتی مختصات عقده صفر

و درد و شادمانی مثبت و برابرند ؟

 

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در جمعه 30 بهمن1388 و ساعت 16:54 |
آن کس که می خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط قاصدك در جمعه 30 بهمن1388 و ساعت 1:4 |
وقتی راه مشخص و واحد باشد

تکلیف روشن است

اما وقتی راهها متعدد می شود

پیدا کردن راهی که مال من است

آسان نیست

نتیجه می گیرم

همیشه راهم باید یکی باشد

اما نمی دانم این یک برای من چگونه تعریف می شود

راه من هموار است

یا نا هموار ؟

راه من پهن است

یا باریک ؟

راه من به رنگ من و به شکل من است

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در پنجشنبه 29 بهمن1388 و ساعت 23:12 |
  امروز لغت عجيبي پيدا كردم :

"  پاك " يعني :

 پاكيزه ، طاهر ، ساده و بي آلايش ،‌ صافي ، بي غل و غش ، روشن ، درخشان ، بي گناه ، پاكدامن ، معصوم ، بي غرض ، بي كينه ، بي تزوير ، درست ، راست ، خالي ، تهي ، فارغ ، تُنُك ، رقيق ، عاري از عفونت و طفيلي ، همه ، تمام ، ...

 چقدر فعّال !

چقدر عميق !

+ نوشته شده توسط قاصدك در پنجشنبه 29 بهمن1388 و ساعت 18:48 |
براي رسيدن به مطلوب

ابتدا بايد صفات آن را بررسي و شناسايي كرد

سپس متعلَـق آن صفات شد
+ نوشته شده توسط قاصدك در پنجشنبه 29 بهمن1388 و ساعت 18:47 |
خیلی وقتها که ادعا می کنم

اصل را پنهان می سازم

وقتی ادعا می کنم

نمی ترسم

بیش از هر زمانی ترسیده ام !

 

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در پنجشنبه 29 بهمن1388 و ساعت 0:52 |
خوب که نگاه می کنم

نه من مردم  را می بینم

ونه مردم مرا

تنها تصاویری متحرک در محیط نگاهم چرخ می خورند

و زبان هستی کلماتی را در درونم زمزمه می کند

هنوز درست نمی شنوم

اما می دانم

هر روز پر از پیامهای تازه است

+ نوشته شده توسط قاصدك در چهارشنبه 28 بهمن1388 و ساعت 0:59 |
رسیدن به قله برای همه کس و در همه وقت افتخار نیست

به خصوص برای آنکه ، چشمانش تنها قله ها را می بیند 

+ نوشته شده توسط قاصدك در چهارشنبه 28 بهمن1388 و ساعت 0:19 |
                        

جالب است بدانید که روز سپندار مذگان معادل ۲۹ بهمن ماه در ایران باستان "روز عشق "و روز زمین بوده است  .

+ نوشته شده توسط قاصدك در دوشنبه 26 بهمن1388 و ساعت 23:36 |
بخشش مانند هدیه دادن است

و بخشنده هدیه اش را پس نمی گیرد

بلکه با زدودن خاطرات بد از ذهن خود

فرد خاطی را

و حتی خود را به گونه ای دیگر می بیند

چه فرصت خوبی !

برای زیبا دیدن و زیبا شدن

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در یکشنبه 25 بهمن1388 و ساعت 11:50 |
جاده های پر مه

بی هیچ بارانی

از ابرها عبور کردند

باز هم چشم انتظار باران ماندیم

و نبارید !

اما زیبایی جاده جانبخش بود ...

+ نوشته شده توسط قاصدك در یکشنبه 25 بهمن1388 و ساعت 1:18 |
امروز هم هوا سنگین است

ابرهای پر باران روزهاست که از آسمان شهرمان

بی تفاوت می گذرند

شاید نگاههای ما رطوبت کافی ندارند !

شاید سنگینی هوا را نشناخته ایم !

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در شنبه 24 بهمن1388 و ساعت 11:6 |