بهار که آمد گفت :
"یادت باشد
زندگی در شکوفاییست "
بهار نفس را و حرکت را به من آموخت
بهار بیداری و زندگیم بخشید
بهار فصل خوب خدا است
خدا را شکر
که سالی دیگر گذشت
و روزهایم پر از رنگهای تازه بود
خدا یا !
قلبم را پر از محبتی ساز
که روشنگر حقایق زندگیم باشد
و جانم را لبریز از بیداری کن
تا زیبایی حقیقی حیاتی را که ارزانیم داشته ای ، ببینم
گامهایم را قدرت و توان ببخش
تا استوار قدم بر دارم
دستهایم را بگیر
زیرا عبوری تازه در راه دارم
بگذار تا از شیرینی و حلاوت تازه هایی که ارزانیم می کنی
لبریز شوم
خدایا !
تو آنی که جز خیر و نیکیم نبخشیده ای
تو را شکر می کنم
برای همه ی آنچه دارم
تو را برای معلم
برای عشق
برای بیداری
برای حرکت
و برای نفسهایم
شکر می کنم ...
بخشهایی از خیر مطلق در من حاضر خواهد بود
نمی توانم تمام زندگی را در حیرت بمانم
زندگی جان دارد و جریان
اما حیرت سکون دارد و سکوت
حیرت جای تفکر است
جای ماندن نیست
اول تاسف خوردم
که چرا اینا با این سن و قوت باید دست به چنین کاری بزنن
اما بعد دیدم
چقدر زیباست که نونشونو از شاد کردن مردم در میارن
زیباست که به یادم آوردن بهار نزدیک شده
یادم اومد بهار رو دوست دارم
یادم اومد که بهار فصل شکفتن ِ
حالا فرقی نمی کنه
که زمستون داشتیم یا نداشتیم
فقط مهم اینه که بهار رو باور کنیم
یادم اومد هیچ چیز پایدار نیست
و جریان زندگی همه ی داده هایی که میاره با خودش می بره
حتی حادثه ها مهم نیستن
مهم اینه که کجا ایستادم ؟
چی می خوام ؟
و چه بهره ای از تازه شدن هام می برم ؟
ساده بودنِ کار، به معنای سطحی بودن آن نیست
گاهی سادگی ، پیچیدگیهای عمیقی دارد
چیزی که برای خودم معتبر نباشد
برای دیگران هم معتبر نخواهد بود
بنابر این بهترین راه این است که:
ریشه قوی و محکم باشد
هر چند سطح کوچک و ظریف دیده شود .
این کار به من شادی زیادی داد
شادی زیاد با هزینه ای کم !
چه خوب!
هزینه ی شادیهایم پایین آمده اند
یاد گرفتم
می شود با کمترین هزینه هم شاد شد
جالب است !
باران را می شود با تمام حواس درک کرد
نیاز به سخن نیست
باران خود گویای زندگسیت ...
به نامی که مختص توست
به رحمانیّت بی نهایتت
که شامل
تمام جنبه های روشن و تاریک خلقت است
این شعله ی زیبای امید را از من نگیر
نگذار باور کنم
در آن زمان که نه تو را می شناختم
و نه خود را
درونم آشیانه ی هیولا ها شده است
نگذار باور کنم
در جهانی که هر لحظه
از وجود تو ، تازه می شود
نا چیز کوچکی چون من
لیاقت دگرگونی را ندارد
خدایا !
به آرامش نامت
که تعادل هستی است
دلم را آرام کن
و بر همت و توانم
برای پایداری
بیفزا .
باید برایش بپردازم
کسی که با زمانش رشد نکرده باشد
زبان قابل فهمی برای زمان نخواهد داشت
حال یا باید زبانش را نو کند
یا خاموشی بهتر از حرفهای کهنه و تکراریست
هنوز گاهی کودکانه فکر می کنم
کودکانه سخن می گویم
کودکانه عکس العمل نشان می دهم
اما می دانم
فرصتی ندارم تا کودکانه آسوده باشم
و کودکانه بازی کنم
حتی برای اندوه های کودکانه ام هم زمان کم دارم
یک ارتباط
ارتباط بین سه نقطه
درد ، شادمانی ، عقده
روی سه محور عمود بر هم وقتی مختصات عقده صفر
و درد و شادمانی مثبت و برابرند ؟
ادامه مطلب
تکلیف روشن است
اما وقتی راهها متعدد می شود
پیدا کردن راهی که مال من است
آسان نیست
نتیجه می گیرم
همیشه راهم باید یکی باشد
اما نمی دانم این یک برای من چگونه تعریف می شود
راه من هموار است
یا نا هموار ؟
راه من پهن است
یا باریک ؟
راه من به رنگ من و به شکل من است
" پاك " يعني :
پاكيزه ، طاهر ، ساده و بي آلايش ، صافي ، بي غل و غش ، روشن ، درخشان ، بي گناه ، پاكدامن ، معصوم ، بي غرض ، بي كينه ، بي تزوير ، درست ، راست ، خالي ، تهي ، فارغ ، تُنُك ، رقيق ، عاري از عفونت و طفيلي ، همه ، تمام ، ...
چقدر فعّال !
چقدر عميق !
ابتدا بايد صفات آن را بررسي و شناسايي كرد
سپس متعلَـق آن صفات شداصل را پنهان می سازم
وقتی ادعا می کنم
نمی ترسم
بیش از هر زمانی ترسیده ام !
نه من مردم را می بینم
ونه مردم مرا
تنها تصاویری متحرک در محیط نگاهم چرخ می خورند
و زبان هستی کلماتی را در درونم زمزمه می کند
هنوز درست نمی شنوم
اما می دانم
هر روز پر از پیامهای تازه است
به خصوص برای آنکه ، چشمانش تنها قله ها را می بیند
جالب است بدانید که روز سپندار مذگان معادل ۲۹ بهمن ماه در ایران باستان "روز عشق "و روز زمین بوده است .
و بخشنده هدیه اش را پس نمی گیرد
بلکه با زدودن خاطرات بد از ذهن خود
فرد خاطی را
و حتی خود را به گونه ای دیگر می بیند
چه فرصت خوبی !
برای زیبا دیدن و زیبا شدن
بی هیچ بارانی
از ابرها عبور کردند
باز هم چشم انتظار باران ماندیم
و نبارید !
اما زیبایی جاده جانبخش بود ...

